قطره باران

یک قطره از آسمان بیکران ایزدی و دیگر هیچ !

143

در ژانویه 11, 2012

یکی هم بود همش می‌ترسید از لبه پشت‌بوم بیفته.
اینقد عقب‌عقبی رفت که از اون‌ورش آویزون شده، داره میفته.

بدبخت کسی رو هم نداره دستشُ بگیره، بکشوندش بالا، نذاره بیفته:|

ای‌بابا!

۹۰/۱۰/۲۱


یک پاسخ به “143”

  1. مرضیه می‌گه:

    هوم حکایت خیلیامونه
    این وسط ی چی باید باشه کمک کنه متعادلمون کنه ک اونم گاهی گم میکنیم…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 58 مشترک دیگر بپیوندید