۱۶۱
اینروزا یه حرفی که مُدام به خودم میزنم اینه:
هرچی و هرجوری که هست، تو فقط تمام سعیتُ کن تا خوب باشی، خوب بمونی.
توی همین دنیای کوچک خودت، که اینقدر توش احساس حقارت میکنی،سعی کن آدم باشی.
دیگه چی کار داری چی هست،چی نیست، چی باید باشه.
خب من کللن خیلی حرف میزنم!
فقط کیه که عمل کنه :دی
پ.ن:خیلی سخته!
۹۰/۱۲/۸
۱۶۰
یک چیزی که اغلب در فیلم و سریالها میبینم و خوشم میاد ازش و در عین حال اذیتم میکند اینه:
چه فرصت خوبی دارند برای دیدن و شناختن همدیگه،
برای عاشق شدن،
برای سنجش اینکه احساسشون چقدر درست و واقعیِ یا نه پوچ و سطحیِ،
برای صحبت کردن در مورد احساساتشون نسبت به همدیگه،
برای ابراز احساساتشون،
برای ثابت کردن خودشون ،
برای جبران اشتباهاتشون
برای …
برای همهچی درواقع!
پ.ن: بعله! میدونم.اینا همش فیلمِ.
۹۰/۱۲/۶
توصیههای ایمنی
وقتی قراره یکی رو برای اولین و احتمالن آخرینبار ببینی،
اون عطریُ که تازه خریدی ، نزن به خودت.
چون هیچ وقتِ دیگه هم نمیتونی بزنی!
۹۰/۱۲/۲
مکمل
یه وقتایی بابام گیج میزنه و خطا میره،
ولی مامانم به موقع جلوشُ میگیره ، آگاهش میکنه و از اشتباه دَرِش میاره.
یه وقتا هم برعکس.
ولی مهم اینه که آخرسر هیچکدومشون کار اشتباهی انجام نمیده.
همیشه خوبن.
باهم که هستن، خوبن.
کارشون درسته
۹۰/۱۱/۳۰
157
از تنهایی نمیترسم.
دیگه بعد این همه سال، یاد گرفتم چطور باهاش کنار بیام و روزگار بگذرونم.
فقط میترسم دیگه نتونم ازش جدا بشم.
دیگه نتونم حضورِ هیچ بنیبشری رو کنارِ خودم تحمل کنم.
…
میترسم …
خیلی میترسم!
۹۰/۱۱/۲۷
۲۶ سالگی
یکدفعهای به ذهنم رسید که من هنوز ۲۶سالهم نشده!!
و از این فکر خوشحال شدم و اندکی آسودهخاطر.
اینکه یه آدم تو اوجِ احساساتِ ناخوشایند(افسردگی؟) یه دفعه به این فکر کنه که هنوز ۲۶سالهش نشده و این فکر لبخند تو دلش بیاره، خیلیهها!
حالا چرا ۲۶؟ این عدد از کجا یهو اومد تو ذهنم؟
اصن مگه چقد دوره این سن؟
چقد وحشتناکه؟
چی قراره بشه؟
؟؟؟؟؟
نمیدووووونم.
فقط یه فکر،یه احساس، یه امیدِ زودگذر بود
که مثل نسیمی اومد و رفت …
۹۰/۱۱/۲۶
My Valentine
ولنتاین امسال، یه پسری هست که میتونم بغلش کنم، بوسش کنم و بهش کادو بدم!!
حالا بگذریم از اینکه این پسر همش ۱سال بیشتر نداره.و اون کادو در واقع کادوی تولدِ یک سالگیشه و من هم یک عدد عمهش بیشتر نیستم:)
خدایا شکرت بخاطرت لحظات خوبی رو که در این یکسال به همراه این موجود دوستداشتنی بهمون هدیه دادی.
پ.ن: به زودی از پیشمون میره و من از حالا غصهمه که چطوری میتونم برای ۲ماه دوریشُ طاقت بیاریم.
۹۰/۱۱/۲۵
Lovely cat
در چرت ظهرگاهیش، ولو شده بود و عشوه میومد تا من ازش عکس بگیرم.ولی راستش جرئت نکردم ازین جلوتر برم . حیــــــف
۹۰/۱۱/۲۱






