قطره باران

یک قطره از آسمان بیکران ایزدی و دیگر هیچ !

من به پایان می‌رسم!

تموم شد.


هرچی و هرجوری که بود، خوب یا بد، دیر یا زود؛ تموم شد.
چند سال پیش در جواب کسی که بهم گفته بود «این نیز بگذرد!«، گفتم آری بگذرد! ولی این چگونه گذشتنش خیلی مهم‌تره.

دارم به چطوری گذشتنش فکر می‌کنم. مطالعه ادامهٔ این نوشته »

بدون دیدگاه »

۱۶۰

یک چیزی که اغلب در فیلم و سریال‌ها می‌بینم و خوشم میاد ازش و در عین حال اذیتم میکند اینه:
چه فرصت خوبی دارند برای دیدن و شناختن همدیگه،
برای عاشق شدن،
برای سنجش اینکه احساسشون چقدر درست و واقعیِ یا نه پوچ و سطحیِ،
برای صحبت کردن در مورد احساسات‌شون نسبت به همدیگه،
برای ابراز احساسات‌شون،
برای ثابت کردن خودشون ،
برای جبران اشتباهات‌شون
برای …
برای همه‌چی درواقع!

پ.ن: بعله! می‌دونم.اینا همش فیلمِ.

۹۰/۱۲/۶

5 دیدگاه‌ها »

152

باخود می‌گفتن:
به خواب که برویم،
آسمان، باز آبی خواهد شد!

+

۹۰/۱۱/۱۱

بدون دیدگاه »

آرزوهای کوچک-۱۱

آرزو دارم …
یه روز از این شهر(تهران) فرار کنم.
دیگه هم هیچ وقت  برنگردم.
پ.ن:اصلن آرزوی کوچکی نیست.ولی از بس محالِ که به سختی دیده میشه!

6 دیدگاه‌ها »

پراکنده از مجلس عروسی و داغی که یاهو بر دلم گذاشت!

۱- اول و آخر هر مجلس عروسی که میرم به این فکر میکنم که :»ای‌کاش این رسمِ عروسی وَربیفته.«
چرا میشه آدم شب بخوابه،صبح بلند شه ببینه مثلن خیلی از صفحات و امکانات اینترنت منهدم شدن، ولی نمیشه شب بخوابه، صبح بلند شه ببینه یه سری از رسم و رسومات، دیگه وجود ندارن و تلاش برای احیاشون هم فایده‌ای نداره؟؟؟؟؟؟؟چرا آیا؟!!
۲- بنده آرزو ندارم ازدواج کنم.ولی آرزو دارم مطالعه ادامهٔ این نوشته »

4 دیدگاه‌ها »

دخترک نه شاعر بود و نه هیچ چیز دیگر …

امروز یادِ آن دخترکی افتادم که وقتی خیلی خیلی کوچک بود دوست داشت شاعر بشود.
دخترک هیچ شاعری رو در اطرافش نمیشناخت.
حتی کسی که اندکی از ادبیات و شعر بداند هم.
دخترک هیچ چیز از زندگی و سرنوشتِ فروغ و پروین و سایر بانوانِ شاعر نمی دانست.
اصلن تا بحال اسمشان هم به گوشش نخورده بود.

او فقط یک چیز می دانست و
آن این بود که دوست داشت شاعر بشود.
که همیشه در مقابل سوال کلیشه ای "دوست داری در آینده چه کاره شوی؟"
جوابش نه دکتر بود و نه مهندس.
یک کلام :"شاعر" بود و بس.

دخترک تنها بود با خیالِ شاعر شدنش. مطالعه ادامهٔ این نوشته »

بدون دیدگاه »

آرزوهای کوچک

این پست صرفا معرفی یک دسته ی جدید از نوشته هاست و هیچ اعتبار دیگری ندارد!

آرزوهای کوچک،یعنی یه سری چیزهای خیلی ساده و پیش‌پاافتاده،
شاید،
که بخاطر نبودش تو زندگیم
لحظه هایی کمی بیشتر از کوتاه، فکرمو به خودش مشغول کرده باشه.

5/4/90

بدون دیدگاه »

حالا هی غُر بزن!

این چیزایی که واسه شما/ما ، زندگی روزمره است ؛
واسه ما/اونا آرزوئه !
:(
20/2/90

3 دیدگاه‌ها »

ازدواج دانشجویی

اون دسته از دانشجویانی که از روز اول ورود به دانشگاه ، اهداف بلند مدت در سر می پروراندند و نقطه به نقطه ی دانشگاه و خیابان های اطراف رو به دنبال شریک زندگی آینده شون ، گشتند ؛ حالا در دو – سه ترم باقی مانده، در دوره کارشناسی به صورت زوجِ مرتب سر کلاس میشینند !
خدا رو شکر که حداقل آرزو به دل، فارغ التحصیل نمیشن :)
19/2/90

5 دیدگاه‌ها »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 138 مشترک دیگر بپیوندید