توسط قطره باران
اینروزا یه حرفی که مُدام به خودم میزنم اینه:
هرچی و هرجوری که هست، تو فقط تمام سعیتُ کن تا خوب باشی، خوب بمونی.
توی همین دنیای کوچک خودت، که اینقدر توش احساس حقارت میکنی،سعی کن آدم باشی.
دیگه چی کار داری چی هست،چی نیست، چی باید باشه.
خب من کللن خیلی حرف میزنم!
فقط کیه که عمل کنه :دی
پ.ن:خیلی سخته!
۹۰/۱۲/۸
تفکرات اندرونی
توسط قطره باران
همنشینی ۹ها در تاریخ ۹۹/۹/۹ و وسوسهی نوشتن پستی جهتِ انتشار در اینتاریخ(و این لوسبازیا!)، بهانهای شد تا به ۹ سال آیندهم فکر کنم.
اما انگار ذهنم یخ زده باشه.
هرچه چشمامُ بستم و سعی کردم مجسم کنم که ۹سال بعد کجا هستم و دارم چیکار میکنم،هیچی به ذهنم نرسید.
عوضش به ۹سال گذشتهم فکر کردم.
و به طرز عجیبی دریافتم که مطالعه ادامهٔ این نوشته »
تفکرات اندرونی
توسط قطره باران
۱- اول و آخر هر مجلس عروسی که میرم به این فکر میکنم که :»ایکاش این رسمِ عروسی وَربیفته.«
چرا میشه آدم شب بخوابه،صبح بلند شه ببینه مثلن خیلی از صفحات و امکانات اینترنت منهدم شدن، ولی نمیشه شب بخوابه، صبح بلند شه ببینه یه سری از رسم و رسومات، دیگه وجود ندارن و تلاش برای احیاشون هم فایدهای نداره؟؟؟؟؟؟؟چرا آیا؟!!
۲- بنده آرزو ندارم ازدواج کنم.ولی آرزو دارم مطالعه ادامهٔ این نوشته »
گفتوگوهاي خودموني تفکرات اندرونی
توسط قطره باران
قضیه هنوز ، قضیه همون داشتن علم و ایمان قلبی و در نتیجه عمل صالحِ که تو دروس «دین و زندگی» دبیرستان داشتیم.
من دقیقا میدونم که درس خوندن خیلی خوبه و مفیده
و الان باید بشینم مث یه بچه ی خوب درس بخونم ، خوب ِ خوب ،
تا بتونم از پسِ امتحانام بربیام
و فردا، پس فردا، حسرت امروزمو نخورم و کاسه چه کنم، چه کنم دستم نگیرم.
ولی انگار این علم ، هنوز به مرحله ایمان قلبی نرسیده که عملی نمیشه !!:-)
پ.ن: لذتی که در چُرت های ایام امتحانات ِ پایان ترم هست، در هیچ چیز دیگری نیست!
19/3/90
تفکرات اندرونی
توسط قطره باران
چه حال خوبی به آدم میده ، خوندن «زیارت عاشورا» بعد ِ دیدن «مختارنامه» !
یه جور حس سبکی و آرامش !
وقتی زبونت همراه تک تک سلول های وجودت میگه :» فلعن الله امه اسست اساس الظلم و الجور علیکم اهل البیت » مطالعه ادامهٔ این نوشته »
تفکرات اندرونی
توسط قطره باران
این روزا هرکی میرسه بهم ، فوری می پرسه که «ارشد چی میخوای شرکت کنی؟!»
منم یه ابرویی میندازم بالا و میگم :» هنوز تصمیم نگرفتم ،تو چی؟!»
…
این روزا بیشتر از هرچیز دیگری واژه های «کنکور» و «ارشد» و «آی تی» و «هوش مصنوعی» و «سیستم های اطلاعاتی «و» منابع ارشد» ِ که توی هوا پخش میشه .
من اما بی خیال از آزمون بزرگی که در پایان همین امسال در پیش رو دارم .
به این می اندیشم ، آن زمانی که شاگرد اول مدرسه بودم و از درس خوندن و فهمیدن و یاد گرفتن لذت می بردم ، واسه کنکور همش سه ماه درس خوندم ؛ چه برسه به حالا که گویا سال هاست اندیشیدن را از یاد برده ام و همه درس هامو هم ناپلئونی قبول میشم.
…
اینترنتو زیر و رو میکنم تا چارتا مطلب مفید بخونم و ببینم واقعا به چه چیز علاقه دارم که بتونم تو ارشد ادامه اش بدم
بعد که علاقه مو کشفیدم ، باید برم سراغ منابعشو و درس خوندن !!
دررررررررررس خوندن ؛ یک آرزوی محال !!
آخه یکی نیست بهم بگه تو که حسشو نداری واسه امتحانی که پس فردا داری ، درس بخونی ؛ چطوری جرئت می کنی از درس خوندن واسه کارشناسی ارشد حرف بزنی ؟!!
…
بی خیااااالِ ناامیدی !
حالا ما میریم سراغش ، ان شاءالله کم کم حسش هم میاد
22/1/89
تفکرات بيروني