قطره باران

یک قطره از آسمان بیکران ایزدی و دیگر هیچ !

متولد نیمه ذی‌حجه

و باز هم در نیمه ذی‌حجه، در سالروز ولادت توست که من نیز از نو زاده می‌شوم
و سراسر وجودم لبریز از افتخار و شادی می‌شود.
یا امام هادی(ع)به حق نیمه این ماهِ عزیز، تو خود هادی تمامی لحظاتم باش.
آمییییییین

مطالعه ادامهٔ این نوشته »

6 دیدگاه‌ها »

کافر همه را به کیش خود پندارد

بچه‌تر که بودم، ساده‌دل‌تر و پاک‌‌‌ تر که بودم،
شب‌های قدر وقتی فریادهای اشک‌بار و ملتمسانه مردم رو می‌شنیدم که همه باهم یک‌صدا خداشونُ صدا میزنن و میگفتن:»اللهم عجل لولیک الفرج» به خودم می‌لرزیدم و واقعن حس میکردم که عرش خداوندی هم از دعاهای مردم داره می‌لرزه!!!!
واسه همینم برام سوال می‌شد که چرا خدا توجهی نداره به این همه دل‌های مشتاق که اینطوری خواستار ظهور امام‌شون هستن.
آخه اون موقع خودم با صداقت و لطافت و پاکی کودکانه‌ام و از ته دلم دعا می‌کردم، دقیقن همون چیزی رو که به زبون میاوردم از خدا می‌خواستم، خیال می‌کردم باقی مردم هم همینطورن.

اما حالا که منم مثلن بزرگ شدم و رفتم قاتی آدم بزرگا، بهتر میتونم این مسئله رو درک کنم و دیگه واسم سوال نیست.
چرا که میدونم این همه آدم که دارن فریاد میزنن:»اللهم عجل لولیک الفرج» ،اینو فقط با زبون‌شون دارن میگن و تو دلاشون یه خبرای دیگه است. اینقدر واسه این دنیای خودشون مسائل ریز و درشت درست کردن و بهش فکر می‌کنن که دیگه جایی واسه امام‌شون ندارن.

حالا شایدم فقط خودم دارم کم‌کم اینطوری میشم، فک میکنم بقیه هم اینطورین.
2/6/90

1 دیدگاه »

اللهُ نورُ السماواتُ و الارض …

پیش‌نوشت:یه مقدار طولانیه ،ولی فک میکنم ارزش خوندشُ داشته باشه.

بغضُ احساس مي كني .
سعي مي كني فروبخوري‌ش .
ولي نمي‌توني.
هميشه همراهته.
ته گلويت مي‌سوزه و راهِ تنفست مسدود شده.
آه …
به سختي نفس مي‌كشي ،آه مي‌كشي .
مطالعه ادامهٔ این نوشته »

بدون دیدگاه »

صد حيف …

خدايا، يعني تموم شد؟!
فرصتي كه بهم داده بودي تموم شد؟!
يعني ديگه نميتونم براي اين نقشي كه توي فيلمت برايم در نظر گرفته بودي ،‌تمرين كنم؟!

خودت دعوتم كردي به مهمونيت .
بعد بهم يه سناريو دادي
گفتي برو يه ماه تمرين كن تا برايم نقشِ بنده‌ي خوبمو بازي كني؛
نقشِ همون بنده‌اي كه ميشه تو چشماش شورِ عشقِ بندگي رو ديد.
همون بنده اي كه ميشه پُزشو به فرشته ها داد !

يعني حالا فرصتم تموم شده ؟!
يعني ديگه نميتونم برايت نقش بازي كنم .
اداي خوب بودنو در بيارم .
و غرق بشم تو درياي بركات و الطاف بيشمارت؟!
اينقد كه حتي خوابم هم، حكم عبادتِ تو رو داشته باشه .

خدايا يعني تموم شد؟!

خب حالا نتيجه چطور بود؟!
چقد از نقشم راضي هستي؟
ميتونم اميدوار باشم كه براي هميشه اين نقش رو بهم بدي.
كه بشم بنده خوبه‌ي تو .
كه تا آخر عمرم فقط و فقط بنده‌ي تو باشم و بس.

آره ،‌
خودم هم ميدونم نتيجه همچين رضايت بخش نيست .
نمره 19 و 20 كه هيچي ،‌حتي 12 و 13 هم نميگيرم .
اما خدايا، ‌خواهش ميكنم رَدَم نكن .
حداقل نمره‌ي قبولي رو بهم بده .
بذار دلم خوش باشه كه يه ماه قاطي بنده هاي خوبت بُر خوردم.
كه خواستم واست اداشونو در بيارم.
بذار دلم خوش باشه كه يه بار ديگه اين فرصتو بهم ميدي .
كه بازم منو به مهمونيت دعوت مي كني .

اي خدا! خدا!

17/6/89

1 دیدگاه »

دوستِ تو …

دوستِ واقعي تو ، اون كسيِ كه حتي اگه بهش التماس دعا هم نگفته باشي ، _ با اينكه خيلي وقته ازت خبر نداره _ ولي به يادته و تو رو قبلِ خودش دعا مي كنه !

10/6/89

2 دیدگاه‌ها »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 138 مشترک دیگر بپیوندید