قطره باران

یک قطره از آسمان بیکران ایزدی و دیگر هیچ !

شهر خالی

    شهر خالی، جاده خالی، کوچه خالی، خانه خالی
    جام خالی، سفره خالی، ساغر و پیمانه خالی

    کوچ کردن دسته دسته آشنایان عندليبان
    باغ خالی، باغچه خالی، شاخه خالی، لانه خالی

    وای از دنیا که یار از یار می ترسد
    غنچه های تشنه از گلزار می ترسد

    عاشق از آوازه دیدار می ترسد
    پنجه ی خنیا گران از تار می ترسد

    شه سوار از جاده هموار می ترسد
    این طبیب از دیدن بیمار می ترسد

    ساز ها بشکست و درد شاعران از حد گذشت
    سالــــهای انتــــــظاري بر من و تو بد گذشت

    آشنا نا آشنا شد
    تا بلي گفتم بلا شد

    گریه کردم ناله کردم حلقه بر هر در زدم
    سنگ سنگ کلبه ی ویرانه را بر سر زدم

    آب از آبی نجنبید
    خفته در خوابی نجنبید
    مطالعه ادامهٔ این نوشته »

بدون دیدگاه »

دل شدگان

ما دل‌شدگان خسرو شيرين پناهيم

ما كشته آن مه رخ خورشيد كلاهيم

ما از دو جهان ، غير تو اي عشق نخواهيم

صد شور نهان با ما تاب و تب جان با ما

در اين سر بي سامان غم هاي جهان با ما

***

با ساز و ني با جام مي با یاد وي

شوري دگر اندازيم در ميكده جان

جمع مستان غزلخوانيم همه مستان سراندازيم

سراندازيم سرافرازيم

جز اين هنر ندانيم كه هر چه مي توانيم

غم از دلها براندازيم براندازيم

***

ما دل‌شدگان خسرو شيرين پناهيم

ما از دو جهان غير تو اي عشق نخواهيم

صد شور نهان با ما تاب و تب جان با ما

در اين سر بي سامان غم هاي جهان با ما

    پ.ن1 :این روزا این شعر رو زمزمه می کنم .
    با صدای استاد شجریان.

    مطالعه ادامهٔ این نوشته »

بدون دیدگاه »

ناگهان ، چه زود دير مي‌شود!

هشتم آبان 86 بود . مطالعه ادامهٔ این نوشته »

11 دیدگاه‌ها »

شكايت هجران

زينگونه ام كه در غم غربت شكيب نيست
گر سر كنم شكايت هجران غريب نيست

جانم بگير و صحبت جانانه‌ام ببخش ، يارا
كز جان شكيب هست و ز جانان شكيب نيست

گم گشته ديار محبت كجا رود
نام حبيب هست و نشان حبيب نيست

عاشق منم كه يار به حالم نظر نكرد
اي خواجه درد هست وليكن طبيب نيست

هوشنگ ابتهاج

پ.ن : اين روزا اين شعر رو زمزمه مي كنم ،‌با صداي محمد اصفهاني
21/7/89

2 دیدگاه‌ها »

فرار از زندان

    not anything is what it seems
    هيچ چيز ، اون جوري كه به نظر مياد ، نيست!

ديالوگي از سريال «فرار از زندان»
فصل 4 – قسمت 15

پ.ن : جُدا از ديالوگ فيلم بودن ،‌اين جمله رو خيلي دوست دارم و البته خيلي هم بهش اعتقاد دارم .
اگه آدما هميشه اينطوري فكر كنن ، هيچ موقع رودست نمي خورن.

28/6/89

3 دیدگاه‌ها »

جانِ مریم چشماتو وا کن !

    ما برای پرسيدن نام گلی ناشناس ، چه سفرها کرده ايم
    چه سفرها کرده ايم
    ما برای بوسيدن خاک سر قله ها ، چه خطرها کرده ايم
    چه خطرها کرده ايم
    ما برای اينکه ايران خانه ی خوبان شود ، رنج دوران برده ايم
    رنج دوران برده ايم
    ما برای اينکه ايران گوهری تابان شود ، خون دلها خورده ايم
    خون دلها خورده ايم
    ما برای بوييدن بوی گل نسترن ، چه سفرها کرده ايم
    چه سفرها کرده ايم
    ما برای نوشيدن شورابه های کوير ، چه خطرها کرده ايم
    چه خطرها کرده ايم
    ما برای خواندن اين قصه ی عشق به خاک ، رنج دوران برده ايم
    رنج دوران برده ايم
    ما برای جاودانه ماندن اين عشق پاک ، خون دلها خورده ايم
    خون دلها خورده ايم
    ما برای روييدن گلهای سرخ در جهان ، چه سفرها کرده ايم
    چه سفرها کرده ايم
    ما برای رساندن پيام صلح در جهان ، چه خطرها کرده ايم
    چه خطرها کرده ايم
    ما برای اينکه دنيا خانه ی خوبان شود ، رنج دوران برده ايم
    رنج دوران برده ايم
    ما برای اينکه دنيا گوهری تابان شود ، خون دلها خورده ايم
    خون دلها خورده ايم

    نادر ابراهیمی


مطالعه ادامهٔ این نوشته »

4 دیدگاه‌ها »

بهشت ، زیر پای مادران است

» خدایا خونه مون بوی بهشت میده،
هنوز قالی خونه مون بوی بهشت میده ،

آخه مامان صبح تا شب روی این قالی راه میره !

خدایا ازت متشکرم که این فرشته مهربون رو در کنار من قرار دادی ! «

پ.ن1: من این متن بالا رو ننوشتم . نمیدونم نویسنده اش کیه .
پ.ن2: این روز عزیز بر همه مادران و فرزندان شان مبارک :)

13/3/89

1 دیدگاه »

مارمولک

… فکر نکنید خداوند شما را فراموش کرده … شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد ٫ اما درهای رحمت خداوند همیشه به روی شما باز است ٬ اینقدر به فکر راههای دررو نباشید ٬ خدا که فقط متعلق به آدمهای خوب نیست ٬ خدا … خدای آدمهای خلافکار هم هست … و فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی گذارد …او اِند لطافتاِند بخشش اِند بی خیال شدن اِند چشم پوشی و رفاقت است … رفیق خوب و با مرام ٫ همه چیزش را پای رفاقت میدهد… اگر آدمها مرام داشتن هیچوقت دزدی نمی کردند …و متاسفانه بعضی آدمها تک خوری میکنند …این بدِ روزگار است…بایستی ما یک فکری به حال اهلی شدن آدمها بکنیم …اهلی کردن یعنی ایجاد علاقه کردنو این تنها راه رسیدن به خداست ٫ که بسیار هم مهم است … و البته کسی را به زور نمیتوان وارد این مسائل کرد …

ولی در پایان با این شعر سخنانم رو به پایان میرسونم …

تن آدمی شریف است به جان آدمیت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

بخشی از دیالوگ های فیلم «مارمولک»
ساخته : کمال تبریزی

پ.ن : چقد این روزا دلم آدم ِ اهلی شده میخواد.
25/2/89

2 دیدگاه‌ها »

همچو رود …

» … و آموختم از رود که جاری باشم در زیر درختان در دشت و نایستم به انتظار سپاس که دریا در انتظار من است .»

درسته که همچو رود جاری ام در زیر درختان و انتظار هیچ سپاسی ندارم ، اما گاهی وقت ها ، تنه‌ی بعضی از درخت ها ، بدجوری دلم رو میشکنه و گِل‌آلودم میکنه .
یعنی تحمل این تنه ها /طعنه ها ، واسه دریایی شدن لازمه ؟!!

10/2/89

1 دیدگاه »

خودت گفتی که کوتاهه !!

تورو از خاطرم برده ،تب تلخ فراموشی

دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی

چرا چشم دلم کوره، عصای رفتنم سسته

کدوم موج پریشونی ،تو رو از ذهن من شسته

خدایا فاصله ات تا من ،خودت گفتی که کوتاهه

از اینجا که من ایستادم ،چقد تا آسمون راهه

من از تکرار بیزارم، از این لبخند پژمرده

از این احساس یاسی که ،تو رو از خاطرم برده

به تاریکی گرفتارم ،شبم گم کرده مهتابُ

بگیر از چشمای کورم ،عذاب کهنه ی خوابُ

چرا گریه م نمی گیره ،مگه قلب من از سنگه

خدایا من کجا میرم ،کجای جاده دلتنگه

میخام عاشق بشم اما تب دنیا نمی زاره

سر راه بهشت من، درخت سیب می کاره

دلم پیر و پریشونه ،یه کاری کن جوون باشم

پرنده بودن آسونه ،کمک کن آسمون باشم

تا الان هیچ گنجشکی نگفته من قفس میخام

آهای دنیا خفه م کردی ،ولم کن من نفس میخام

پویا بیاتی

پ.ن : این روزا این شعرو زمزمه می کنم ، با صدای » علی لهراسبی»!
26/12/88

1 دیدگاه »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 138 مشترک دیگر بپیوندید