قطره باران

یک قطره از آسمان بیکران ایزدی و دیگر هیچ !

مکمل

یه وقتایی بابام گیج می‌زنه و خطا میره،
ولی مامانم به موقع جلوشُ میگیره ، آگاهش می‌کنه و از اشتباه دَرِش میاره.
یه وقتا هم برعکس.

ولی مهم اینه که  آخرسر هیچ‌کدومشون کار اشتباهی انجام نمیده.
همیشه خوبن.
باهم که هستن، خوبن.
کارشون درسته :)

۹۰/۱۱/۳۰

بدون دیدگاه »

blood Orange

 

تا پرتقال‌خونی هست، زندگی باید کرد!:)

+
+

۹۰/۱۱/۱۰

8 دیدگاه‌ها »

ادغام

هم‌آغوشی درختان در پائيز

«ای سراپایت سبز
دست‌هایت را چون خاطره‌ای سوزان، در دستان عاشق من بگذار! «

۹۰/۱۰/۱۰

بدون دیدگاه »

روزهای خوش یک عدد عمه بودن-۱

چندین ماهه که داریم تلاش می‌کنیم بچه، ۴دست‌وپا رفتن یاد بگیرد.
اوایل حتا نمی‌تونست روی دست‌هاش بایسته.تا دَمَر میذاشتیمش، فوری میفتاد رو شکم و دستاشُ از عقب می‌برد بالا. یه حالتی که انگار میخواد پرواز کنه!
حالا یه ۲-۳ماهیِ که میتونه روی دستاش به حالت ۴دست‌وپا بایسته.ولی همیشه یه پاشُ حایل می‌کرد جلوش تا نیفته و از جاش تکون نمی‌خورد. فقط به همون حالت نشسته دورِ خودش می‌چرخید و اگه چیزی می‌خواست، دستشُ تا جایی که می‌تونست دراز می‌کرد.

اما دیروز، برای اولین‌بار شاهد ۴دست‌وپا رفتنش بودیم. مطالعه ادامهٔ این نوشته »

5 دیدگاه‌ها »

در آستانه 23

اولش دو تا دونه بیشتر نبود!
بهار 86 بود که دیدمشون.
همون روزایی که تازه درس خوندن واسه کنکور رو شروع کرده بودم
شاید هم نه، تابستون86 بعدِ کنکور بود.
نمی‌دونم.
ولی هر وقت که بود، خیال کردم بخاطر کنکورِ که در اومدن.

آره ، اولش دو تا دونه بیشتر نبود. مطالعه ادامهٔ این نوشته »

10 دیدگاه‌ها »

الف حاء کاف عین

سکوتِ سالیانِ سال خانه مان ، شکسته شده است ؛
با صدای یک نوزاد!

البته راستش حالا دیگه نوزاد نیست ، که یک کودکِ شیرخواره است.
با امروز دقیقن 3 ماه می شود که به این دنیا قدم گذاشته.
مطالعه ادامهٔ این نوشته »

1 دیدگاه »

دل شدگان

ما دل‌شدگان خسرو شيرين پناهيم

ما كشته آن مه رخ خورشيد كلاهيم

ما از دو جهان ، غير تو اي عشق نخواهيم

صد شور نهان با ما تاب و تب جان با ما

در اين سر بي سامان غم هاي جهان با ما

***

با ساز و ني با جام مي با یاد وي

شوري دگر اندازيم در ميكده جان

جمع مستان غزلخوانيم همه مستان سراندازيم

سراندازيم سرافرازيم

جز اين هنر ندانيم كه هر چه مي توانيم

غم از دلها براندازيم براندازيم

***

ما دل‌شدگان خسرو شيرين پناهيم

ما از دو جهان غير تو اي عشق نخواهيم

صد شور نهان با ما تاب و تب جان با ما

در اين سر بي سامان غم هاي جهان با ما

    پ.ن1 :این روزا این شعر رو زمزمه می کنم .
    با صدای استاد شجریان.

    مطالعه ادامهٔ این نوشته »

بدون دیدگاه »

بی بارونی!

دیشب خواب بودم . یعنی داشت خوابم می برد که صدای تق تقی از توی حیاط توجهم رو جلب کرد .
گوشامو تیز کردم تا ببینم صدای چیه .
صدای قطرات بارون بود که به ایرانیت ها می خورد .
چقد با بارون بیگانه شدیم که با شنیدن صداش ، باید یه کم فکر کنیم تا بفهمیم صدای چیه .

هم متعجب شدم از اینکه داره بارون میاد ، هم کلی ذوق کردم .
یعنی ببین کارمون به کجا رسیده که بارش بارون ، اونم تو دلِ زمستون ، برامون به اندازه بارش ِ شهاب سنگ غافلگیر کننده و عجیبه !!!!!
ای خدا !!!
شُکرت !

پ.ن :دیشب خیلی دلم می خواست بلند بشم و برم از پشت پنجره بارون رو تماشا کنم .
ولی تمام تنم غرقِ خواب بود ؛
بجز گوش ها و قلب و عقلم .

من تنها با گوش هام صدای قطره هایِ بارون رو می شنیدم ،
و با قلبم لذتشو می بردم ،
و با عقلم (ذهنم) فکر می کردم و این اراجیف و یه سری اراجیف دیگه رو سر هم می کردم
تا خوابم ببره .
15/10/89

2 دیدگاه‌ها »

جانِ مریم چشماتو وا کن !

    ما برای پرسيدن نام گلی ناشناس ، چه سفرها کرده ايم
    چه سفرها کرده ايم
    ما برای بوسيدن خاک سر قله ها ، چه خطرها کرده ايم
    چه خطرها کرده ايم
    ما برای اينکه ايران خانه ی خوبان شود ، رنج دوران برده ايم
    رنج دوران برده ايم
    ما برای اينکه ايران گوهری تابان شود ، خون دلها خورده ايم
    خون دلها خورده ايم
    ما برای بوييدن بوی گل نسترن ، چه سفرها کرده ايم
    چه سفرها کرده ايم
    ما برای نوشيدن شورابه های کوير ، چه خطرها کرده ايم
    چه خطرها کرده ايم
    ما برای خواندن اين قصه ی عشق به خاک ، رنج دوران برده ايم
    رنج دوران برده ايم
    ما برای جاودانه ماندن اين عشق پاک ، خون دلها خورده ايم
    خون دلها خورده ايم
    ما برای روييدن گلهای سرخ در جهان ، چه سفرها کرده ايم
    چه سفرها کرده ايم
    ما برای رساندن پيام صلح در جهان ، چه خطرها کرده ايم
    چه خطرها کرده ايم
    ما برای اينکه دنيا خانه ی خوبان شود ، رنج دوران برده ايم
    رنج دوران برده ايم
    ما برای اينکه دنيا گوهری تابان شود ، خون دلها خورده ايم
    خون دلها خورده ايم

    نادر ابراهیمی


مطالعه ادامهٔ این نوشته »

4 دیدگاه‌ها »

شعور 2010

پس از گذشت دو هفته از شروع جام جهانی 2010 ، کماکان از پیدایش پدیده ای به نام «شعور» در مسئولان صدا و سیما ابراز شگفتی می نمائیم !

نمردیم و دیدیم که بعد نود و بوقی پخش زنده فوتبال ، بالاخره فهمیدن که بجز نود دقیقه مابین سوت آغاز و پایان مسابقه و مستطیل سبز ، فوتبال چیزی هم به عنوان لحظات قبل و پس از بازی و پخش سرود ملی دو تیم و تماشاگران و حواشی بازی هم داره که لذت و زیبایی مسابقه فوتبال به همین چیزاست .

تا همین حدش هم که فهمیدن ، جای بسی شکر و سپاس گزاری داره :)
4/4/89

3 دیدگاه‌ها »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 138 مشترک دیگر بپیوندید