تموم شد.

هرچی و هرجوری که بود، خوب یا بد، دیر یا زود؛ تموم شد.
چند سال پیش در جواب کسی که بهم گفته بود «این نیز بگذرد!«، گفتم آری بگذرد! ولی این چگونه گذشتنش خیلی مهمتره.
دارم به چطوری گذشتنش فکر میکنم. مطالعه ادامهٔ این نوشته »
تموم شد.

هرچی و هرجوری که بود، خوب یا بد، دیر یا زود؛ تموم شد.
چند سال پیش در جواب کسی که بهم گفته بود «این نیز بگذرد!«، گفتم آری بگذرد! ولی این چگونه گذشتنش خیلی مهمتره.
دارم به چطوری گذشتنش فکر میکنم. مطالعه ادامهٔ این نوشته »
ببین وقتی نه تو توجهی به حرف من داری، نه من توجهی به حرف تو،
و هردومون هم ادعا داریم که اگه چیزی میگیم واسه خاطر سلامتی و خوبی ِ طرف مقابلِمونِ ، ولی با این حال هیچ کدوم واسه حرف اون یکی تره هم خرد نمیکنیم ،
دیگه چه کاریِ این قد خودمونُ خسته میکنیم، حرفیُ میزنیم که بعدش جوابی بشنویم که هیچ ازش خوشمون نمیاد و دلمون بگیره و ناراحت بشیم از این که گوش شنوایی وجود نداره و غصه بخوریم و …
هیسسسسس!
دیگه هیچی نگو.
بیا دیگه بی خیال هم بشیم.
بیا دیگه چشمامونُ ببندیم و همدیگه رو نبینیم.
تو برو سی خودت، منم سی ِ خودم.
…
4/6/90
1) سرنوشت یعنی اینکه برای آدمی مثل من که سالی یه بار هم راهش نمیفتاد طرفای آزادی ، جوری مقدر بشه که برای 4سال پیاپی ، در هفته حداقل 2بار چشمش به جمال میدون آزادی روشن بشه.
2) دو شنبه گذشته ،برای اولین بار سوار متروی میدون آزادی میشیم و با دوستان کلی از افتتاح چنین ایستگاهی ذوق می کنیم . مطالعه ادامهٔ این نوشته »
یک سال پیش – همین موقع – روزهای دیال آپ
موس رو می برم گوشه سمت راستِ پایین
روی آیکون باتری کلیک می کنم و میذارمش رو حالتpower saver
صفحه دسکتاپ تاریک میشه.
دکمه محافظ برق رو میزنم و خاموشش می کنم .
بعد پامیشم سیم شارژر لپ تاپ رو ازش جدا می کنم؛
هم چنین موس و فنِ زیر لپ تاپ رو.
لپ تاپ رو بغل می کنم و می برم اون اتاق که نزدیکِ خط تلفنِ.
سیم تلفن رو از زیر فرش درمیارم و میزنم به پشت لپ تاپ و وصل می شم به اینترنت .
… مطالعه ادامهٔ این نوشته »
نمیتونم درست بفهمم کدوم یکی خسته تره ؛
جسمم؟!
یا که روحم؟!
حتی نمیدونم کدوم یکی داره با نامردی ِ هرچی تمام تر ،سنگینی ِ بار ِ خودشو میندازه رو دوش اون یکی.
فقط میدونم که کمرم داره میشکنه زیر ِ این همه خستگی .
خسته ام
از همه
خسته از دنیااااا
ای زندگی
بیزار از توام
بیزار از این حااااالم
پ.ن: فک می کنم بد نباشه به رسم برخی از وبلاگ نویسان ،این جا بنویسم با تشکر از کسی که با جستجوی عبارت «طرح شومینه 2011″ به وبلاگ من اومده !!!!!!
13/11/89
اينجا كه نشسته ام پاي كامپيوتر ، سردترين نقطهي اتاق است .
طبق معمول ،پتوي نازكي را گرفته ام دورم و مشغول وب گردي ام .
براي رفع خستگي ِ يك جا نشستگي ،بلند مي شم و دوري تو خونه ميزنم .
مي بينم كه وسط هال ،بابا خوابش برده ، بدون هيچ رواندازي.
ميدونم كه سردش نيست _ چون مچاله نشده _ ،ولي زيرِ كولر، كتف و كمرش درد مي گيره .
از خيرِ خودم ميگذرم و ميرم پتوي نازكمو ميارم و ميندازم رو بابا.
بيدار ميشه و دعوام ميكنه كه نميخوام و چرا ميندازي و گرمه و اينا .
بيا و خوبي كن !
بي هيچ حرفي پتومو برميدارم و ميرم پي كارم .
پنج دقيقه بعد ، مطالعه ادامهٔ این نوشته »
کاسهِ صبرِ آدم که به جوش بیاد، صبرش سرریز می کنه و میریزه بیرون .
ولی باز هر چقدر بریزه بیرون ،یه دو زار صبری تهِ ظرف که واسه آدم باقی می مونه ، نمی مونه ؟!
ولی امان از وقتی که کاسهِ صبرِ آدم سوراخ داشته باشه .
اون وقت دیگه حتی فرصت به جوش آمدن هم نخواهد داشت . چون همینطوری ازش صبر نشتی می کنه تا به کل صبرِ آدم ته می کشه و تموم میشه .
اون وقته که میگن آدم کف گیرش خورده به ته ِ دیگ !!
آااااای از اون روز !!
88/10/23
دلم یه جیغ و فریاد گنده میخواد .
دلم یه بغض ترکیده و یه گریه ی زیاد میخواد .
دلم یه رعد و برق پرسر و صدا و بعدش هم شر شر بارون میخواد ،
یه بارونی که اینقدر از آسمون بباره و بباره که سیل جاری بشه رو زمین .
یه بارون سیل آسای دونه درشت !!
…
آسمون دلم خیلی وقته که گرفته و ابریه .
پاییز شد و بارون بارید.
پاییز تموم شد ولی دل من هنوز سیراب نشده . هنوزم چشم انتظار بارونه .
نه ، دیگه کار به بارون درست نمیشه . از این سکوت خسته شدم .
دلم یه جیغ و فریاد گنده می خواد … یه رعد و برق پرسر و صدا …
88/10/2