۱- اول و آخر هر مجلس عروسی که میرم به این فکر میکنم که :»ایکاش این رسمِ عروسی وَربیفته.«
چرا میشه آدم شب بخوابه،صبح بلند شه ببینه مثلن خیلی از صفحات و امکانات اینترنت منهدم شدن، ولی نمیشه شب بخوابه، صبح بلند شه ببینه یه سری از رسم و رسومات، دیگه وجود ندارن و تلاش برای احیاشون هم فایدهای نداره؟؟؟؟؟؟؟چرا آیا؟!!
۲- بنده آرزو ندارم ازدواج کنم.ولی آرزو دارم مطالعه ادامهٔ این نوشته »
پراکنده از مجلس عروسی و داغی که یاهو بر دلم گذاشت!
صدبار گفتی و دیدی بیثمریاش را/ سکوت چه ضرر داشت که یک بار نگفتیش؟!!
ببین وقتی نه تو توجهی به حرف من داری، نه من توجهی به حرف تو،
و هردومون هم ادعا داریم که اگه چیزی میگیم واسه خاطر سلامتی و خوبی ِ طرف مقابلِمونِ ، ولی با این حال هیچ کدوم واسه حرف اون یکی تره هم خرد نمیکنیم ،
دیگه چه کاریِ این قد خودمونُ خسته میکنیم، حرفیُ میزنیم که بعدش جوابی بشنویم که هیچ ازش خوشمون نمیاد و دلمون بگیره و ناراحت بشیم از این که گوش شنوایی وجود نداره و غصه بخوریم و …
هیسسسسس!
دیگه هیچی نگو.
بیا دیگه بی خیال هم بشیم.
بیا دیگه چشمامونُ ببندیم و همدیگه رو نبینیم.
تو برو سی خودت، منم سی ِ خودم.
…
4/6/90
آرزوهای کوچک-4
آرزو دارم …
وقتی دارم تو کوچه،خیابونای تهرون راه میرم، دو دیقه بتونم یه مسیر مستقیم رو برم و بخاطر چاله چوله ها و تپه های خاکی یا پارک نامناسب ماشینا و غیره، هی مسیرمو کج نکنم!
از جنس غُرهای هر روز
نه ، یعنی واقعن این اروپایی نَوَفَهمن که نباید بازی به این مهمی ، فینال جام باشگاه های اروپا رو بندازن شبِ یکشنبه ؟!!!! :دی
خب کار و زندگی داریم فرداش ![]()
پ.ن: اگه دقت کنیم ، نصف بیشتر غُرهامون به همین بی منطقیه!
7/3/90
درباره راهِ دانشگاه که 4 سال از عمرم را حروم کرد
1) سرنوشت یعنی اینکه برای آدمی مثل من که سالی یه بار هم راهش نمیفتاد طرفای آزادی ، جوری مقدر بشه که برای 4سال پیاپی ، در هفته حداقل 2بار چشمش به جمال میدون آزادی روشن بشه.
2) دو شنبه گذشته ،برای اولین بار سوار متروی میدون آزادی میشیم و با دوستان کلی از افتتاح چنین ایستگاهی ذوق می کنیم . مطالعه ادامهٔ این نوشته »



