قطره باران

یک قطره از آسمان بیکران ایزدی و دیگر هیچ !

جدایی فابرگاس از آرسنال

آرسنال (و بطور خاص‌تر آرسن ونگر) مثل مادری می‌مونه که یه بچه‌ای رو به دنیا میاره، مراقبتش می‌کنه، با هزار و یک بدبختی بزرگش می‌کنه، قوی و سرشناسش می‌کنه؛
بعد همین‌که بچهِ بزرگ شد و به یه جایی رسید که می‌تونست به کمک مادرِ بیاد و یه دردی ازش دوا کنه، میذارَدِش و میره!

پ.ن1:اینُ دو-سه روز پیش که سِسک فابرِگاس رو با پیراهن بارسلونا دیدم، مطالعه ادامهٔ این نوشته »

بدون دیدگاه »

دلخوشیِ تابستانی

حسِ خوب ِ درست کردنِ لواشک!
لواشک آلو قرمز 19 تیر 90

به یاد اون روزایی که در بساط‌‌مان ، شور و شوقِ کودکی بود و ظرفی لبریز از حوصله!!
20/4/90

5 دیدگاه‌ها »

باورکردنی نیست، تو سال 90!!

اَه ! منم دیگه دارم شورشو درمیارما!
مثلن داشتیم شام میخوردیم، کوفتمون شد.

قضیه از این قراره که یه چن وخ یه بار یه موضوعی میشه که این مامانِ ما با حرفاش تمام اعصاب و روان ما رو داغان کنه!
مطالعه ادامهٔ این نوشته »

6 دیدگاه‌ها »

الف حاء کاف عین

سکوتِ سالیانِ سال خانه مان ، شکسته شده است ؛
با صدای یک نوزاد!

البته راستش حالا دیگه نوزاد نیست ، که یک کودکِ شیرخواره است.
با امروز دقیقن 3 ماه می شود که به این دنیا قدم گذاشته.
مطالعه ادامهٔ این نوشته »

1 دیدگاه »

بهشت ، زیر پای مادران است

» خدایا خونه مون بوی بهشت میده،
هنوز قالی خونه مون بوی بهشت میده ،

آخه مامان صبح تا شب روی این قالی راه میره !

خدایا ازت متشکرم که این فرشته مهربون رو در کنار من قرار دادی ! «

پ.ن1: من این متن بالا رو ننوشتم . نمیدونم نویسنده اش کیه .
پ.ن2: این روز عزیز بر همه مادران و فرزندان شان مبارک :)

13/3/89

1 دیدگاه »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 138 مشترک دیگر بپیوندید