توسط قطره باران
قافله عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه فرموندهاند:
کُل یومٍ عاشورا و کل ارضٍ کربلا …
این سخنی است که پشت شیطان را میلرزاند و یاران حق را به فَیضان دائم رحمت او امیدوار میسازد.
… و تو، ای آنکه در سال شصتویکم هجری هنوز در ذخایرِ تقدیر نهفته بودهای و اکنون، در این دوران جاهلیت ثانی وعصر توبه بشریت، پای به سیاره زمین نهادهای، نومید مشو،
که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی، مطالعه ادامهٔ این نوشته »
زمزمه ها
توسط قطره باران
فصل انجماد قلبها رسیده و قلبها نیز یخ زدهاند.
حیات قلب در گریه است و آن «قتیلالعَبَرات» کشته شد تا ما بگرییم و …
خورشید عشق را به دیار مرده قلبهایمان دعوت کنیم و برفها آب شوند و فصل انجماد سپری شود.
فتحِ خون/شهید سید مرتضی آوینی/نشر واحه
پ.ن: «کلِ یومٍ عاشورا و کل ارضٍ کربلا»
هرسالی که میگذره، مفهوم این عبارت بیشتر برام روشن میشه.
۹۰/۹/۱۴
زمزمه ها
توسط قطره باران
شنوندگان عزیز! شنوندگان عزیز!
توجه فرمایید! توجه فرمایید!
به ماهِ مردمآزاری (محرم) نزدیک میشویم!
۹۰/۹/۳
تفکرات مینی
توسط قطره باران
و باز هم در نیمه ذیحجه، در سالروز ولادت توست که من نیز از نو زاده میشوم
و سراسر وجودم لبریز از افتخار و شادی میشود.
یا امام هادی(ع)به حق نیمه این ماهِ عزیز، تو خود هادی تمامی لحظاتم باش.
آمییییییین
مطالعه ادامهٔ این نوشته »
گفتوگوهاي خودموني تفکرات اندرونی
توسط قطره باران
هرچه فکر میکنم، هیچ نمیفهمم
واقعن چه دلیلی دارد که آدمیزاد این همه وقت و هزینه بگذارد
و به اینترنت وصل شود
و با هر بدبختی ممکن فیلترینگ را دور بزند
وارد وبلاگش بشود
و مطلبی را در آنجا به نمایش بگذارد
که برای هیچکس جز خودش اهمیتی ندارد
که …
؟؟؟؟؟؟؟
هیچ نمیفهمم؛
هیییییییییچ
پ.ن:که …
مخاطبی ندارد!
۹۰/۶/۱۰
تفکرات اندرونی
توسط قطره باران
بچهتر که بودم، سادهدلتر و پاک تر که بودم،
شبهای قدر وقتی فریادهای اشکبار و ملتمسانه مردم رو میشنیدم که همه باهم یکصدا خداشونُ صدا میزنن و میگفتن:»اللهم عجل لولیک الفرج» به خودم میلرزیدم و واقعن حس میکردم که عرش خداوندی هم از دعاهای مردم داره میلرزه!!!!
واسه همینم برام سوال میشد که چرا خدا توجهی نداره به این همه دلهای مشتاق که اینطوری خواستار ظهور امامشون هستن.
آخه اون موقع خودم با صداقت و لطافت و پاکی کودکانهام و از ته دلم دعا میکردم، دقیقن همون چیزی رو که به زبون میاوردم از خدا میخواستم، خیال میکردم باقی مردم هم همینطورن.
اما حالا که منم مثلن بزرگ شدم و رفتم قاتی آدم بزرگا، بهتر میتونم این مسئله رو درک کنم و دیگه واسم سوال نیست.
چرا که میدونم این همه آدم که دارن فریاد میزنن:»اللهم عجل لولیک الفرج» ،اینو فقط با زبونشون دارن میگن و تو دلاشون یه خبرای دیگه است. اینقدر واسه این دنیای خودشون مسائل ریز و درشت درست کردن و بهش فکر میکنن که دیگه جایی واسه امامشون ندارن.
حالا شایدم فقط خودم دارم کمکم اینطوری میشم، فک میکنم بقیه هم اینطورین.
2/6/90
تفکرات اندرونی
توسط قطره باران
خدايا، يعني تموم شد؟!
فرصتي كه بهم داده بودي تموم شد؟!
يعني ديگه نميتونم براي اين نقشي كه توي فيلمت برايم در نظر گرفته بودي ،تمرين كنم؟!
خودت دعوتم كردي به مهمونيت .
بعد بهم يه سناريو دادي
گفتي برو يه ماه تمرين كن تا برايم نقشِ بندهي خوبمو بازي كني؛
نقشِ همون بندهاي كه ميشه تو چشماش شورِ عشقِ بندگي رو ديد.
همون بنده اي كه ميشه پُزشو به فرشته ها داد !
يعني حالا فرصتم تموم شده ؟!
يعني ديگه نميتونم برايت نقش بازي كنم .
اداي خوب بودنو در بيارم .
و غرق بشم تو درياي بركات و الطاف بيشمارت؟!
اينقد كه حتي خوابم هم، حكم عبادتِ تو رو داشته باشه .
خدايا يعني تموم شد؟!
خب حالا نتيجه چطور بود؟!
چقد از نقشم راضي هستي؟
ميتونم اميدوار باشم كه براي هميشه اين نقش رو بهم بدي.
كه بشم بنده خوبهي تو .
كه تا آخر عمرم فقط و فقط بندهي تو باشم و بس.
…
آره ،
خودم هم ميدونم نتيجه همچين رضايت بخش نيست .
نمره 19 و 20 كه هيچي ،حتي 12 و 13 هم نميگيرم .
اما خدايا، خواهش ميكنم رَدَم نكن .
حداقل نمرهي قبولي رو بهم بده .
بذار دلم خوش باشه كه يه ماه قاطي بنده هاي خوبت بُر خوردم.
كه خواستم واست اداشونو در بيارم.
بذار دلم خوش باشه كه يه بار ديگه اين فرصتو بهم ميدي .
كه بازم منو به مهمونيت دعوت مي كني .
اي خدا! خدا!
17/6/89
تفکرات اندرونی
توسط قطره باران
* هوای این روزهای تهران بسیار دم کرده است
و کمی هم شرجی
و بسیار بسیار داغ و سوزاننده !
چیزی شبیه آب و هوای «سرزمین عربستان» ، شاید هم کمی گرم تر .
و البته با آلودگی و گرد و غبار بیشتر!
*تقویم رومیزی را که ورق می زنم و تاریخ را نگاهی می اندازم ، دلم هُری می ریزد پائین . مطالعه ادامهٔ این نوشته »
تفکرات اندرونی
توسط قطره باران
» خدایا خونه مون بوی بهشت میده،
هنوز قالی خونه مون بوی بهشت میده ،
آخه مامان صبح تا شب روی این قالی راه میره !
خدایا ازت متشکرم که این فرشته مهربون رو در کنار من قرار دادی ! «
پ.ن1: من این متن بالا رو ننوشتم . نمیدونم نویسنده اش کیه .
پ.ن2: این روز عزیز بر همه مادران و فرزندان شان مبارک
13/3/89
تفکرات اندرونی