قطره باران

یک قطره از آسمان بیکران ایزدی و دیگر هیچ !

آرزوهای کوچک-7

آرزو دارم …
وردپرس و هزار و یک سایتِ دیگه ،فیلتر نباشن!
:(

بدون دیدگاه »

برگشتن یا برنگشتن! مسئله اینست

آمارِ وردپرس میگه که بیشتر از یه ماهه که اینجا خواننده نداشته .
البته نصف ِبیشتر این مدت ، خودم بسته بودمش ؛ اصن کسی فهمید؟!!

حقیقتش نمیدونم چرا بستمش ،
و حالا چرا باز ، بازش کردم!

این پست رو هم فقط واسه ثبت در تاریخِ این وبلاگ و این مزخرفات گذاشتم:)

پ.ن: هععععععععی روزگار!
یعنی اولین پُستم تو سال نود، باید یه همچین پُستی باشه ؟!!
14/1/90

2 دیدگاه‌ها »

منو بشناس ای غریبه

* هی به خودم میگم آخه تو مگه از دوست و آشنا و فامیل چه خیری دیدی ، که حالا بخوای از غریبه ها ببینی؟!
اما حقیقتش انتظار ِخیر دیدن از غریبه ها رو ندارم .
اونا در همین حد که جیب مونو نزنن ، کفایت میکنه :)
ولی جِدَن غریبه ها رو همیشه بیشتر دوست داشته ام .
اصن آدما تا وقتی که تو رو نمیشناسن و غریبه ان ، انگار دوست داشتنی تر و مهربون تر و بهترند .
نمیدونم ، شاید اینکه آدم ازشون توقعی نداره ، اینطور به نظرش میاد .
اصلن تا وقتی که کسی دور و بَرِ آدم نباشه که آدم ازش توقعاتی داشته باشه ، زندگیش آروم تر و راحت تر و بی دردسر تره .
نه ؟!!
مطالعه ادامهٔ این نوشته »

27 دیدگاه‌ها »

سلام وردپرس!

ما که البته دل نبسته بودیم بهش.
اساسا خونه و زندگی حقیقیش هم قابل دل بستن نیس ، دیگه چه برسه به مجازی اش !
ولی خب آدم حق داره وقتی با هزار امید و آرزو (!) پا میشه میاد در خونه اش ، بعد ببینه راهش نمیدن تو خونه‌ی خودش ، دلش بگیره دیگه . حق نداره؟!

پ.ن: وردپرس ،آزادی ات مبارک!
2/4/89

2 دیدگاه‌ها »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 138 مشترک دیگر بپیوندید