قطره باران

یک قطره از آسمان بیکران ایزدی و دیگر هیچ !

۹سالِ بعد

هم‌نشینی ۹ها در تاریخ ۹۹/۹/۹ و وسوسه‌ی نوشتن پستی جهتِ انتشار در این‌تاریخ(و این لوس‌بازیا!)، بهانه‌ای شد تا به ۹ سال آینده‌م فکر کنم.

اما انگار ذهنم یخ زده باشه.
هرچه چشمامُ بستم و سعی کردم مجسم کنم که ۹سال بعد کجا هستم و دارم چی‌کار میکنم،هیچی به ذهنم نرسید.

عوضش به ۹سال گذشته‌م فکر کردم.
و به طرز عجیبی دریافتم که مطالعه ادامهٔ این نوشته »

2 دیدگاه‌ها »

ای وایِ ما!

شنوندگان عزیز!  شنوندگان عزیز!
توجه فرمایید!  توجه فرمایید!
به ماهِ مردم‌آزاری (محرم) نزدیک می‌شویم! :|

:(

۹۰/۹/۳

1 دیدگاه »

اصول زندگانی-۲

آدم تا وقتی نشسته گوشه عزلت و غرق در پیله تنهاییِ،عابدترین عابدها میشه.
ولی اگه بخواد ببینه چقد ادعاش درسته و چند درصد آدم شده ، باید پاشه و از تنهایی بزنه بیرون و بره قاتی مردم.
یا لااقل درها و پنجره‌ها را باز بذاره تا باد حرف و حدیث‌ها را با خودش بیاره و به گوشش برسونه.
شاید اینطوری بتونه خودشُ، محک بزنه.
۵/۶/۹۰

بدون دیدگاه »

اللهُ نورُ السماواتُ و الارض …

پیش‌نوشت:یه مقدار طولانیه ،ولی فک میکنم ارزش خوندشُ داشته باشه.

بغضُ احساس مي كني .
سعي مي كني فروبخوري‌ش .
ولي نمي‌توني.
هميشه همراهته.
ته گلويت مي‌سوزه و راهِ تنفست مسدود شده.
آه …
به سختي نفس مي‌كشي ،آه مي‌كشي .
مطالعه ادامهٔ این نوشته »

بدون دیدگاه »

برخیز که شور محشر آمد / کاین قصه ز سوز جگر آمد

چه حال خوبی به آدم میده ، خوندن «زیارت عاشورا» بعد ِ دیدن «مختارنامه» !
یه جور حس سبکی و آرامش !
وقتی زبونت همراه تک تک سلول های وجودت میگه :» فلعن الله امه اسست اساس الظلم و الجور علیکم اهل البیت » مطالعه ادامهٔ این نوشته »

8 دیدگاه‌ها »

واقعا چقد خدا رو قبول داری ؟؟

یه چیزی اینجا ، درون سینه ام داره می سوزه ، داره آتیش میگیره !
نمی دانم ، شاید از عذاب وجدان باشه ، شاید !
مطالعه ادامهٔ این نوشته »

4 دیدگاه‌ها »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 138 مشترک دیگر بپیوندید